متن آهنگ رضا صادقی به نام مهمان کشی
توی این شهر عاشق کش،یه مردی بی طرفداره
می دونه آخر کاره،ولی از عاشقی دست بر نمی داره
عجیبه حال مردی که،میون شهر نامرداس
به جرم غیرتش تنهاس،لبش خشکه دلش دریاس
مهمون کشی رسم کجای دنیاس
این رسم بد،رسم کدوم دیاره
نفرین به اون کسی که توی خونش
مهمون واسه،مهمون کشی میاره
دلش گرمه به اون اسمی،که دائم روی لب داره
تموم شهر فهمیدن،به چه عشقی گرفتاره
تماشا کن که تنهایی چه غوغایی به پا کرده
همیشه پرچمش بالاس،که به قولش وفا کرده
مهمون کشی رسم کجای دنیاس
این رسم بد،رسم کدوم دیاره
نفرین به اون کسی که توی خونش
مهمون واسه،مهمون کشی میاره


